زين الدين محمود واصفى

138

بدايع الوقايع ( فارسى )

[ 7 ] گفتار در [ ذكر ] مدهوش شدن اين فقير دلشدهء زار از بادهء عشق مقصود خمار روزى در بازار عطاران سمرقند با جمعى از شعرا و فضلا در دكان ملازاده مجلد « 1 » نشسته بوديم و مانند اوراق كتاب مجلد به شيرازهء موافقت به هم پيوسته ؛ گفت‌وگوى بديهه و مشاعره در ميان داشتيم و لواى مطايبه در ميدان مباسطت مىافراشتيم . ناگاه از يك طرف بازار آواز غلغله و شور و مشغله پيدا شد . مولانازاده فرمودند كه : غالبا مقصود خمار است كه در بازار مىخرامد ؛ و او چنان جوانى است كه تا آفتاب جمالش بر سپهر صباحت و فلك ملاحت طالع گشته ، خورشيد فلك لاجوردى را از رشك عارض او چنان تب محرق عارض گرديده كه سر بر گرد بالش نيلگون گردون نهاده ، مانند بيماران سر شام « 2 » « * » بر روى بستر مراغه كرده سر برنمىدارد . و ماه آسمان را كه از غمش نرم « 3 » تب رنج « * * » باريك پيدا شده ، جالينوس [ فلك ] از

--> ( 1 ) - C t ، 3 : مجلد فروش ؛ C t ، 1 و 2 : مجلدگر ( 2 ) - B ، 649 B و C 1 ، 4 : سرسام ؛ B 2 : ما را يك ( 3 ) - C t ، 1 و 2 و 3 : بزم ( * ) س 12 : كذا : سر شام ، ظاهرا سرسام درست است - تعليقات . ( * * ) س 13 : كذا : رنج باريك ؟ - تعليقات .